درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

شریک شادی و غم ام  همراه لحظه های خوب و بدم  رفیق روزهای گرم تابستون سرد زمستون

چه شبهایی که گریه کردم و تو آغوشت خوابم برد و چه روزایی که از خوشحالی بپر بپر کردم روت

راز دار همیشه خوبم دوســـــــــــــــــــــــــــــــــتت دارمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ




F14
نویسنده: سپهر , موضوع: وقتی کودک بودم . . .

کودک که بودم همیشه کنجکاو بودم اسباب بازی هام چه طور کار میکنند و بازشون میکردم

انگاری بعد اون همه سال تنها چیزی که سالم مونده زیر دستم یه جنگنده F14 بود که مامان قایم کرده بود و بعد ازگذشت سالها بهم داد امروز


پی نوشت : من هنوزم کنجکاوم , نه به اسباب بازی هام که به دخترام




۶ آبان
نویسنده: سپهر , موضوع: مینی مال
گفته ام برایت؟
اولین حس مادرم نسبت به وجود من تهوع بود!


پی نوشت:آقا تولد من بارون میاد تقصیر منه!؟ 

شما هم بگین تولدتون بارون بیاد



بابام همیشه به من میگه پسرم اگه از راه راست بری به خیلی چیزا میرسی مثل من

ولی برای من اصلا باور پذیر نیست همش دلم میخواد میانبر بزنم 

من که گوش بده نیستم شما والا غیرتا توجه کنید


پی نوشت 1: والا غیرتا تیکه کلام بابامه

پی نوشت 2: این روزا موزیک ویدیو papi جنیفر لوپز رو خیلی دوست دارم



راهرو بیمارستان
نویسنده: سپهر , موضوع: روزمرگی

بیمارستان 

تقابل شادی ها و گریه ها , تولدها و تولد ها در دنیایی دیگر  , گریه هایی از سر شوق و گریه هایی از ته دل 

برای مردی که مهربانیش وسیع بود و تنهایی اش عمیق



وقتی هوای خانه از مه و شبنم پر می‌شود، حضور لطیف دستهای تو را بر شانه‌های خسته‌ام حس می‌کنم. چقدر این روزها گرگهای گرسنه از پشت پنجره اتاقم «او او» می‌کشند و من وقتی تو را کم دارم، همیشه بخاطر تنهاییهایم، خودم را در اتاق کوچک خاطراتم حبس می کنم تا گرگهای گرسنه مرا مثل بره‌ای تنها ندرند.
دوست داشتم می‌آمدی و دست مرا می‌گرفتی آنوقت با افتخار میان گله گرگها می‌رفتم و می‌گفتم...


ادامه مطلب...

بعد دو سال
نویسنده: سپهر , موضوع: روزمرگی

بعد 2 سال برگشتم به خونه! نمیتونم بگم روزهای خیلی خوبی بود و سخت نبود , ولی حس خوب خدمت به وطن چیزی بود که تو تموم این 2 سال من رو پایدار نگه داشت تو سیستان. 

 

     حس خوب دوباره دیدن همتون       حس در آغوش کشیدن بعضی هاتون       حس دوباره نوشتن تو اینجا


امنیت بالای کارت زیر نور فرا بنفش


خیلی ها میخواستن من کچل شم و سرباز .  ک..ور خوندن . آخه خرمون تو شهر میره و کارا با 2 3 تا tel حل میشه

خلاصه گردنم کلفته آقا نمیرم م م . بعدشم من برم 7 سر عائله ام رو کی اداره کنه



سرباز وطن
نویسنده: سپهر , موضوع: روزمرگی

پس از این و اون ور های متعدد تقدیر این گونه رقم خورد تا ۱۸ ماه زیر پرچم به وطنم خدمت کنم.

گلایه ای نیست , تنها دلتنگیم اینجاست ! فردا عازم ام به مرز سیستان و بلوچستان . تا 2 سال دیگه  خدا نگهدار .




پـَـ نه پَــ
نویسنده: سپهر , موضوع: مینی مال

رسیدیم ولیعصر

راننده تاکسی گفت : نگه دارم پیاده میشید؟

گفتم: پـَـ نه پــَ  شما برو من از پنجره میپرم .


پی نوشت: بغلی ها خندیدن  راننده شاکی




wolf
نویسنده: سپهر , موضوع: شیطان
شما افکار مرا دوست دارید نه خود مرا !

مثل انسان هایی که زندگی و افکار گرگ را دوست دارند ولی از خود گرگ فرار میکنند.




****** بهترین آرزوهام برای شما****** :-) :-) :-) #### :-* :-* :-* ##### سپهر خاطر همه اونایی که این بلاگ رو میخونن رو میخواد########دلم بری همتون تنگ میشه !!!!!!!!!